عبدالله مستوفى

414

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

فروخته شده بود ، بدست آورد . آقاى لكيفر بجاى مؤاخذه از بيدو كه قيمت اين گندمها بكيسهء او رفته بود ، بواسطه‌هاى اصل معاملهء خريد چسبيد . از جمله سعد السلطان قزوينى بود كه اين بدبخت را بيشتر به جهت اينكه من او را معرفى كرده بودم حبس كرد . البته چيزى پاگير او نميشد ، زيرا او جنس را خريده و فته طلب جنسى فروشنده را تحويل انبار كرده بود ، ولى حبس او در انظار حبس يكى از عمال نانوائى به نظر ميآمد و تلافى توهين يكنفر بومى را بيكنفر اروپائى تا حدى بيرون ميآورد . سعد السلطان پس از چند روز آزاد شده به من خبر داد كه لكيفر كه شخصا از او استنطاق ميكرد در ضمن سؤالاتش پرسيده بود كه : « شما در خريدهاى خود چه حق العملى برئيس نانوائى كه معرف شما بوده است ميداده‌ايد ؟ » يكى دو روز بعد دكتر نصر اللّه خان كه با فهيم الملك رفيق و بوسيلهء او جزو مترجمين لكيفر قرار گرفته بود ، نظرم نيست براى چه كارى ، در ضرابخانه بدفتر من آمد ، به او گفتم : « بلكيفر بگو : « من كسى هستم كه از حالا بفكر آنم كه روزى كه بخواهم شماها را از ماليه بيرون كنم ، چه پوست خربزه‌اى براى زدن پشت گردن شما تدارك ببينم . همچو شخصى طبعا از نان بيوه‌زنهاى هموطن خود نميخورد . مردك جاهل ! اين سؤال ياوه چه بوده است كه از سعد السلطان كرده‌اى ؟ » دكتر نصر اللّه خان نميدانم خودش از خبركشها « 1 » بود يا نه ؟ ديدم ميگويد : « من هرگز جرأت گفتن چنين چيزى را به او ندارم » گفتم : « خبركش هم نميشناسى كه از خودت ممنونش كرده اين جمله را به او بگوئى ؟ ! بر فرض كه لكيفر براى يقين خود از توهم پرسيد آنوقت كه ديگر خجالتى ندارد خبر را تصديق و مخصوصا اضافه كن كه فلانى به من گفت كه اين جمله را بشما بگويم . البته معنى پوست خربزه به پشت گردن زدن را هم ميدانى كه چيست ؟ اگر نميدانى برايت تشريح كنم . وقتى بخواهند كسى را بدون آزار ولى با توهين از جائى خارج كنند ، بجاى پس‌گردنى پوست خربزه را نرم‌نرم به پشت گردن او ميزنند كه زودتر خارج شده هواى مجاور را تميز كند . « 2 » گاهى كه بخواهند توهين زيادتر باشد پوست خربزه را از سمت گوشت آن بپهن هم آلوده ميكنند . به تو اجازه مىدهم كه بجاى چه پوست خربزه‌اى . . . . . بگوئى پوست خربزه را با چه پهنى . . . » البته چيزى از رد و قبول اين پيشنهاد نگفت . ولى از وجنات

--> ( 1 ) - خبركش همان خبرچين است حاجتى بتفسير و توجيه ندارد و اين اصطلاح شايد در خراسان رايج باشد زيرا من آن را اولين دفعه در يكى از سخنرانيهاى راديوئى آقاى راشد شنيده‌ام و چون كشيدن معين فعل بعضى از افعال فحش است و من از نقطه‌نظر اخلاقى فرقى بين خبركش و آنها كه عامل آن افعالند نميدهم ، بجاى خبرچين عادى خبركش را به كار برده‌ام . شايد بتوان بين خبركش و خبرچين اين تفاوت را قائل شد كه خبرچين سعيى در بيرون آوردن خبر نميكند و از آنچه مىشنود آنچه را كه لازم داشته باشد يكه‌چين كرده و بجاى مقصود مىرساند ، اما خبركش سعى مىكند كه بطرح صحبتهاى مناسب خبر را از اشخاص خالى الذهن بيرون بكشد . بنابراين خبركش خبيث‌تر و بدجنس‌تر از خبرچين است و چون اكثر اشخاص كه براى بلژيكىها به اين شغل شريف مشغول بودند از اين دسته بودند ، خبركش نسبت به آنها بيشتر از خبرچين صدق مىكند . ( 2 ) - اين جمله از زبان روسى اقتباس و ترجمه شده است .